<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اگر ابرها بگذارند

 

غروب بود . گونه افق گل انداخته بود. شايد از شرم ديدار ستاره هاي موعود نگاهم را از پنجره نيمه باز بيرون انداختم . در جستجوي تو تمام روبرو را كاويدم .

آسمان در هم شد . ابري در دور دست از هم پاشيد . باران روي درختان نشست . پنجره را تا كنار در يا هل دادم .

موج ها پابه پاي باد ميتاختند . ميخواستم روي در يا گل بكارم .ميخواستم موج ها را كنار بزنم ودلم را در آن درياي آبي بيقرار بشويم . نشد . مشتي موج برداشتم و در گلدان ريختم . شب بوها آبي شدند.

سياهه اي از دور پيدا شد . تو بودي . آمدي و در مقابلم نشستي و زل زدي به نخلستاني كه روي ديوار كوبيده شده بود .

گفتم : نخلستان تنهايي من را دوبرابر ميكند . گفتي : نخلستان طرح كوچكي از آن غريب بزرگ است كه هنوز كوچه هاي كوفه از تابش صداي عادل او مترنم اند .

صدايي كه در هاي و هوي غو غاييان كوتاه نيامد.

گفتم: جهان مثل غباري در عبايش سرگردان بود. گفتي: فقط كيسه اي مالامال از عشق و خرما بر شانه هاي او خم آورد .

گفتم : وقتي بغض يتيمان در آغوش او رود ميشد وقتي معبر هاي كلاغ زده گامهاي بلند او را بر نميتافتند . وقتي نامردمي ها را با دست هاي كوچك حسين و زينب در ميان نميتوانست نهاد به نخلستان ميرفت و دهان چاه را از بلور اندوه مي آكند .

هر دو خاموش شديم . اطاق از عطر حرف هاي ناگفته خوشبو شد . باد در اطاق سرك كشيد . پنجره بال بال ميزد .

گفتم: پس چرا ما حتي سايه اي از او نيستيم؟ گفتي : اگر ابر ها بگذارند .

زبانت به كلامي نچرخيد.

گفتم :چرا آن دست هاي خيبري را در كتابها پنهان كرده ايم .گفتي : اگر ابر ها بگذارند .

تن ابر ها همچنان كبود بود ...

 

اميرالمومنين حيدر

/ 16 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
M.M.Azhdari

سلام.لينک شمادرسايت من قرارگرفت. لينک لوگوی من هم اينه:

omid

گفتی نظر بده دارم نظر می دهم ....... اولا تشکر می کنم چون واقعا زحمت کشيدی... دوما آروز می کنم که در کارت موفق باشی ... فقط سعی کن وبلاگ را زود به زود آبديت کنی ... علی يار و نگهدارت باشه ... يا مرتضی علی مدد...

صادق

با سلام...دست های خيبری...روی شانه های همين ماها...همين شايد معتکفين سنگينی ميکند...آری...اگر ابرها بگذارند...اگر ابرها بگذارند...خورشيد را خواهم ديد...با سنگينی دست های او...سنگينی باری را روی دوشم احساس می کنم...که بايد به مقصد برسانم...يا حق!

belager

سلام خيلی زيبايی بود لطفا به وبلاگ من هم بياييد و از برنامه های فارسی لذت ببريد .. اگه نظر بديد ممنون می شم

قوطي عطار

همش خوب بود ولی لینجاش بیشتر به دلم نشست : « نخلستان طرح كوچكي از آن غريب بزرگ است كه هنوز كوچه هاي كوفه از تابش صداي عادل او مترنم اند » .... ممنونم

م ی ث م

سلام . خوبی ؟ با تبادل لوگو موافقی ؟

دلسوخته

سلام خوداوند دل شما را به عشق اهل بيت تا ابد نرانی و زنده نگهدارد.يا علی

دلسوخته

َخداوند دل شما را به عشق اهل بیت تا ابد نورانی و زنده نگهدارد.

چراغ موشی

سلام !منم تبریک میگم!! روزی از کوچه آدینه کسی می آید که مرا تا نفس چلچله ها خواهد برد و در اندیشه آواز خدا خواهد شست ...... فعلا یاعلی