">... ما حاضريم - حریم یاس



... ما حاضريم

۱۳۸٤/٥/۱۳



1- ياران ! پاي در راه نهيم كه اين راه رفتني است، نه گفتني .
اين همه را، بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايم و شايد به جرم تكرار، ملال آور بدانند اما ... چه كنيم؟ ما زندانيان لفظيم و از اين گذشته، در ديار كوران و كران و گنگان، خواب خورشيد را ميتوانم ديد، اما در وصف آن چه ميتوان گفت ؟

2- دوستي شب عمليات با من گفت : كاش مدعيان، اين «حس غريب» را در مي يافتند؛ اين وجد آسماني را كه گويي همه ذرات بدن انسان در سماع وصلي راز آميز «عين لذت» شده اند . نه آن لذت، كه هر حيوان پوست داري كه حواس پنجگانه اش از كار نيفتاده است، حس ميكند «الذ لذات» را .
گفتم: عيز من ! مدعيان را به خويشتن واگذار . خدا اين حس را به هر كسي نمي بخشد. توفيقي است و توقيفي . هر دو .
او رفت و شهيد شد . و من وقتي بالاي جنازه‌ي خون آلودش نشسته بودم، به يقين رسيدم كه « شهدا از دست نمي روند، به دست مي آيند » .

3- ديگر چيزي براي گفتن نمانده است؛ جز آنكه ما خسته نشده ايم و اگر بازهم جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم .
ميدانيد زنده ترين روزهاي زندگي يك مرد آن روزهايي است كه در مبارزه مي گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان مي دهد .

شهيد آويني