">! به سادگی از آن نگذر ... - حریم یاس



! به سادگی از آن نگذر ...

۱۳۸٤/٥/۱٠



حال و حوصله نداشتم ، كمي هم بي حال بودم. داشتم ميلم رو چك ميكردم .. يه عالمه ميل برام اومده بود .. آخه تو اين گروه هاي ياهو عضو هستم و كلي ايميل و  نامه و از اين چيزها برام مياد ...
 
چشم به يه نامه افتاد مي خواستم نخونده ازش بگذرم، اولش به اون محل نذاشتم كه انگار كسي گفت : به سادگي از آن نگذر. برگشتم و بازش كردم و شروع كردم به خوندن:
 « به نيكي ها امر كن و خود، نيكو كار باش و با دست و زبان، بدي ها را انكار كن و بكوش تا از بدكاران دور باشي و در راه خدا، آن گونه كه شايسته است تلاش كن و هرگز سرزنش ملامت گران، تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد . براي حق در مشكلات و سختي ها شنا كن. شناخت خود را در دين به كمال رسان و خود را براي استقامت در برابر مشكلات عادت ده؛ كه شكيبايي در راه حق، عادتي پسنديده است . در تمام كارها خود را به خدا واگذار؛ كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندي رسيده اي ... در دعا با اخلاص، پروردگارت را بخوان، كه بخشيدن و محروم كردن به دست اوست و فراوان از خدا در خواست خير و نيكي داشته باش . وصيت مرا به درستي درياب و به سادگي از آن نگذر» نهج البلاغه، نامه شماره 31
 درست مثل اينكه يك پارج آب سرد روي سرم ريخته باشند، درجا خشكم زد! عرق سردي روي پيشانيم نشست، نفس در سينه ام حبس شده بود. چشم هايم تار مي ديد. بيشتر دقت كردم چيزي پيدا بود، انگاري مه گرفته بود، اما خواندم و دوباره به چشمم آمد كه : «به سادگي از آن نگذر!»
.