">زه زه - حریم یاس



زه زه

۱۳۸٤/٤/٧



 درد به معناي كتك خوردن تا حد بي هوش شدن نبود.
بريدن پا بر اثر يك تكه شيشه و بخيه زدن در داروخانه نبود.
درد يعني چيزي كه دل آدم را در هم ميشكند و انسان ناگزير است با آن بميرد بدون آن كه بتواند رازش را با كسي در ميان بگذارد؛
دردي كه انسان را بدون نيروي دست و پاها و سر باقي ميگذارد و انسان حتي قدرت آن را ندارد كه سرش را روي بالش حركت دهد .
...
 براي بعضي ها مردن چه قدر آسان بود .
كافي بود كه يك قطار لعنتي برسد و كار را تمام كند.
 اما رفتن به آسمان براي من چقدر سخت بود .
 همه به پاهايم مي چسبيدند تا مانع رفتنم شوند .

درخت زيباي من نوشته : ژوزه مائورو ده واسكو نسلوس(زه زه)