">کبوتر دل - حریم یاس



کبوتر دل

۱۳۸٤/۱/٢٠



صداي تيك تيك ساعت ميآيد و همراه آن دل تنهاي من نيز مي رود و مي آيد . دارد لحظه ي موعود فرا ميرسد، دوستان همه دارند مي روند . فضا عطرآگين شده از نور حضور تو همه سوار قطار ميشوند و من تنها با چشمي پر از اشك و دلي پر از آه برايشان دست تكان ميدهم . هر لحظه قطار دورت مي شود و دل من نيز با ان پر ميكشد .
 همه رفتند و من ماند و تنهايي و دوري تو .
آنها هنوز به تو نرسيده اند و اينجايم، اما در مقابل حرمت ايستاده ام و اذن دخول ميخوانم . آري دل من آنجاست .
من تور را آنجا يافتم و صورت گلگونم را زير پاي زائرانت نهادم و سلامت دادم
سلامی از دلی شکسته بر عاشقانه ترين جاده های زندگی
   از قلبی خسته بر دلنواز ترين عبور
      از مجنون در سرزمين جنون بر غريب ترين غريبان عالم
          سلامي از راه دور بر تو اي امام همام يا علي ابن موسي الرضا

در همين حال و هوا بودم كه كبوتري سفيد توجه مرا به خود جلب كرد گوئي نامه رسان بود . او حامل پيامي بود .
نزديك رفتم پارچه ي سبزي را رها كرد و رفت ...