">رودی که گريه کرد - حریم یاس



رودی که گريه کرد

۱۳۸۳/۱٢/٢



 

خلوت ظهر عاشورا در سکوتی دردناک فرو رفته بود . اما حسين شوق رفتن داشت و نگرانی آنان را که مانده بودند . پس از او چه بر سر خاندانش می آمد . چه کسی لبهای تشنه کودکان را با جرعه ای آب تر می کرد ؟ چه کسی پيکر عباس را به خاک می سپرد ؟ جنگ بر خاک کشيد و سر به سوی آسمان بلند کرد :

خدايا تو شاهدی که به آنان گفتم باز گردند . تو شاهدی که اين تقدرير من بود نه کودکان بی گناه . خداوندا می دانی که ياران شهيدم وفادار ترين مرمان بودند و اينک همه به سوی تو شتافتند . خداوندا شهادت عباس پشتم را شکست و علی اصفرم تشنه و آرام در ميان دستهايم جان داد . اينک من مانده ام و لشکر بی شمار دشمن من ماند و فرمان و اراده تو ...

امام تشنه و دل شکسته دست بر زانو نهاد و از زمين برخاست . آنگاه فرياد بر آورد :

هل من ناصر ينصرنی ... آيا فرياد رسی هست که در فرياد رسی ما از خدا اميد ثواب داشت باشد ...

کودکان تشنه و خاموش در خواب بودند . حضرت زينب (س) از خيمه بيرون آمد . می دانست که اين آخرين ديدار است و لحظه وداع می خواست او را خوب ببيند .

امام حسين (ع) رو به زينب کرد و گفت : فرزندانم و تو را به خدا می سپارم . او تنها کسی است که پشتيبان شما خواهد بود . صبور باشيد و به خواست خداوند گردن دهيد .

زينب بر زمين نشست . انگار پاهايش يارای ايستادن نداشت . شانه هايش خميده بود و ديگر نمی لرزيد . برادر را می ديد که در پشت پرده اشکهايش دور ميشود ...

سکوت ظهر عاشورا در چکاچک شمشير ها و زوزه تيرها شکست و هزاران زخم بر پيکر مبارک امام حسين نشست . آفتاب خاموش شد . وقتی که خيمه ها را به آتش کشيدند خاکس سوخت . وقتی که زنان و کودکان را با پای برهنه به اسارت بردند

فرات در حسرت لبهای تشنه امام تا هميشه گريست