">حریم یاس



زندان

۱۳۸٥/۳/۸



اين زندان در همه حال بد نيست

اما ديواری که مرا از هم سلولی جدا می سازد را دوست ندارم .

من نمی خواهم زندانبان و آن که زندان را ساخته را از نزديک ببينم .

بدانيد اگر آنان که از ايشان ماهی خواسته بوديد به شما افعی بدهند ،

شايد چيزی جز افعی نداشته باشند تا به شما دهند

اما از کارشان راضی و خرسندند.

شايد فريبکار موفق شود اما او هميشه به سوی کشتن خود گام بر می دارد.

اگر قاتلانی که خونی را نريخته اند

اگر دزدانی که هيچ ندزديده اند

اگر منافقانی که دروغ نگفته اند

اگر همه ی آنها را ببخشيد ،

حقیقتاً بخشنده اید .

آن که بتواند انگشتان خود را بر روی خطّی نهد که جدا کننده ی خیر و شر باشد ،

حقیقتاً می تواند جامه ی خداوند را لمس کند.

اگر دل شما آتشفشان باشد ،

پس چگونه انتظار دارید گل ها در دست هایتان بشکفند ؟

آیا عجیب نیست که دوست دارم مردم مرا فریب دهند تا به آن که می پندارند

از فریبشان غافلم ، بخندم ؟

درباره ی آن که شکار می کند اما خود را شکار می نمایاند ، چه باید گفت ؟

 

 

                                                             ( ماسه و کف – جبران خلیل جبران )

(منتظر کوچک)