">حریم یاس



ایـــــکاش

۱۳۸٤/۸/٢٢



 ای کاش  ميشد با پرستوها  سفر کرد
 سير و سلوک عاشقانرا ساده تر کـــرد
 ايکاش ميشد با قناری در قفس شــد
 بانگ رهائی را شنيد و هم نفس شد
 ايکاش ميشـــد حمد بلبل را شنيــدن
 جز جلوه های ايــزدی چيـزی نديــــدن
 ايکاش ميشـد ناز ليلی را کشيـــــدن
 درد جدائيهــای مـجنون را چشيــــدن
 ايکاش ميشـد در ازای جان سپـــردن
 با دست خالی رفتن و يوسف خريدن
 ايکاش ميشد رنگ دنيا را عوض کـرد
 آن مهربان منجی عالم را خبـــر کـرد
 ايکـاش ميشــد از خلوع صبح خلقت
 بيگانـه ميگشتيــم با خــواری و ذلت


 

دلتنگی

۱۳۸٤/۸/۱٦



دلنوشته ...
امروز دلتنگم، دلتنگ چه؟ نميدانم!
هر چه بدنبالش ميگردم هراسانتر ميشوم .
قدمهای آشفته ام را در ميان جاده های دلتنگی گذاشتم تاشايد بفهمم پرنده دلم به کجا پر کشيده که اين قدر دلتنگ شده ام .
همچنان که ميفرفت؛ صدايی شنيدم .
کمی آرامتر شدم به سمت صدا شتابان دويدم.
حالا فهميدم؛ دلتنگ توام .
دل دل کردنم به خاطر فراق توست .
دلم يک ذره شده برای صدا کردنت .
دلم تنگ در آغوش کشيدن توست تا آن جاده، آن جاده که بوی بهشت ميدهد را طی کنم ..
آری دلتنگ بوسيدن شش گوشه ام .
حال فهميدم، پرنده دلم به ياد يا حسين است...


 

سکوت يا اعتراض

۱۳۸٤/۸/٢



دلنوشته ..
 آسمان دگر رنگ بر رخسار ندارد
گويي غم عالمي را در دل دارد
خونين جگر است و كس همرازش نيست
بوي نم دارد و اشك بر ديدگانش جاريست
در صحبت او رمزي نهان است
نواي فزت و رب الكعبه در آن مستتر است
گويي اوست همراز علي
همنفس با ناله هاي خدا خداي علي
گويي سكوت علي را مي شكند، درد علي را در سينه فرياد ميزند
ميخواهد غريو كند، عالم را از اين غم اجير كند ..
اما اي كاش دهان مي گشودي
يدالله و اسدالله است كاش ميگفتي
اما دگر فرصت نيست باقي،
علي را در خود گرفت زمين
او دانست كه لياقت علي بيش از اينهاست
علي را در خود برد و دهان را فرو بست
و باز هم سكوت
سكوت زمين به نشان بيست و پنج سال سكوت علي
و باز هم سكوتي براي اعتراض
اما چقدر گران و سنگين
حيف چه دير معنيش فهميديم