">حریم یاس



 

۱۳۸٤/٥/۳٠



سلام .. وفات خانم زينب را به پيشگاه امام زمان و همه دوستان تسليت ميگم ..

دين اگر پاينده شد از انقلاب زينب است    ..    دل شود مجنون اگر مست از شراب زينب است
 با لسان حيدري رسوا نموده ظلــــم را       ..    خانه ظلم و ستم هر دم خراب زينب است
 خاكهاي گـــرم و سوزان زمين كربــــــلا       ..    تا ابد شرمنده چشم پرآب زينب است  
 گر شده معروف ايوب نبي در صبروعشق    ..   صبر او يك جمله از درس كتاب زينب است  
 گر فتد در سينه ها ه رعصر جمعه دلهره     ..    اين تحول يادگار از اضطراب زينب است
 خون غيرت در رگ عباس را سرمايه از       ..    پرچم عباس از جنس حجاب زينب است
 آنچه آتش زد  به قلب دختر شير خــدا       ..     گريه و بي تابي طفل رباب زينب است
 صورت ناموس زهرا ديده نامحرمــــــان        ..    خوب بنگر خون پيشاني نقاب زينب است

در رابطه با اون موضوع (تعطيل شدن بعضي وبلاگها ) هم بايد ببخشيد .. تو پست بعديم .. التماس دعا ياعلي ..


 

علی ای سر نا معلوم هستی

۱۳۸٤/٥/٢٧



سلام
ولادت مولي الموحدين علي ابن ابي طالب رو خدمت همه دوستان تبريك و تهنيت عرض ميكنم .
هر بچه شيعه اي بايد شناخت كافي نسبت به دين و ائمه خود داشته باشد تا اگر در اين زمينه سؤالي پيش آمد بتوانيم جوابگو باشيم و با اطلاعات كافي و وافي و با  شناخت سيره آنان سعي در پيروي از اهداف و رفتار آنان داشته باشيم .

اما ...

آيا سيره و منش حضرت علي بر افكار و رفتار ما ديده ميشود ؟
آيا ما هم طالب اجراي عدالت در همه زمينه ها هستيم ؟
آيا ما هم اهل مكر و حيله نيستيم و در كارهايمان فقط خدا را در نظر ميگيريم و آخرتمان را به دنيا نميفروشيم ؟
به راستي ما شيعيان چه پاسخي به اين سؤالات و صدها سؤال ديگر كه مطمئمنا از ما پرسش خواهد شد داريم ؟
شك نيست كه بيش از 99% افراد جامعه ما خود را شيعه و پيرو علي ابن ابيطالب ميدانند و به حضرت عشق مي ورزند.
اما آيا عشق كافي است ؟
عشق شرط لازم است ولي كافي نيست، پس بايد علاوه بر عشق شناخت نيز داشت شناخت نسبت به دين پيامبر ائمه اطهار.
آن حضرت مانند اقيانوس عظيمي است كه شناخت ما از او در حد چند قطره است . اين امر موجب شده كه ما نتوانيم در عمل و رفتارمان از آن حضرت الگو بگيريم .
عشق اگر توأم با شناخت نباشد ممكن است مانع درك حقيقت وجودي حضرت علي عليه السلام گردد .
تو پست بعديم ميخوام در رابطه با تعطيل شدن بعضی وبلاگها!! بنويسيم .. حتما حتما سر بزنيد .. ياعلی .


 

ذکــر الله

۱۳۸٤/٥/۱٧



اثر ياد خدا و ذكر خدا بر دل، جسم  و حتي اشياء مرتبط با انسان

گر كسي از نظر دروني به ياد خدا باشد افعال نيك از او سر ميزند و در نهان نيز كار خلاف از او سر نميزند ..

در روايت است « كسي كه آباد كرد دلش را به اينكه هميشه ياد خدا بود، اعمالي كه از او سر ميزند چه در نهان و چه در آشكار فعل خوب است ..  و اين شخص هميشه راه مستقيم را طي ميكند .  چون اشرف اعضاء وجوديش به ياد خداست .. و اگر ذكر الله ترك شود  دل و قلب انسان نيز مرده است ..

وقال اميرالمؤمني عليه السلام :‌ «في الذكر حيات القلوب .. ياد خدا عامل حيات قلبها است .»

اگر انسان ذكرالله نداشته باشد خود فراموشي پيدا مي كند، نه تنها دلش مرده است بله پيكره و جسم او هم مرده است .. !!!

در روايت است كه « غفلت از ياد خدا جسم را مي ميراند .. »

در حديث معراج خطاب به پيامبر آمده : «... و بدنت را زنده بدار !!!؟ غفلت از من مكن ...»

پس مشخص ميشود كه غفلت پيكره را مي ميراند و در ادامه حديث ميفرمايد «... و ذكر زنده ميدارد (بدنت را) ...»

محوريت ذكرالله زنده بودن عقل، قلب، نفس و پيكره انسان است .

اما  ذكر و ياد خداوند بر روي جمادات مرتبط با انسان  تاثير گذار است و مثل خانه كه اگر ذاكر باشد آن خانه هم زنده است و اگر غافل باشد آن خانه هم مرده است .

قال رسول الله صلي الله عليه و اله : آن خانه اي كه در آن ذكر الهي ميشود آن خانه زنده است و آن خانه كه در آن غفلت از خداست مرده است . (خانه كنايه است)

و خانه اي كه ذكر خدا در آن قطع نشد زنده ترين خانه هاست ...(سرآمد خانه هاي زنده است.)

و خانه اي كه در آن خانه پاكاني چون پيامبر،علي، فاطمه، حسن، حسين (عليهم السلام) ذكر الهي گويند چگونه خانه ايست ..!!؟

در روايت از امام باقر عليه السلام است كه ميفرمايد : « ... وَ هِي بيتُ انبياء و بيتُ علي ... »

و آن خانه زنده را آتش زدند ...


 

... ما حاضريم

۱۳۸٤/٥/۱۳



1- ياران ! پاي در راه نهيم كه اين راه رفتني است، نه گفتني .
اين همه را، بسيار گفته اند و بسيار شنيده ايم و شايد به جرم تكرار، ملال آور بدانند اما ... چه كنيم؟ ما زندانيان لفظيم و از اين گذشته، در ديار كوران و كران و گنگان، خواب خورشيد را ميتوانم ديد، اما در وصف آن چه ميتوان گفت ؟

2- دوستي شب عمليات با من گفت : كاش مدعيان، اين «حس غريب» را در مي يافتند؛ اين وجد آسماني را كه گويي همه ذرات بدن انسان در سماع وصلي راز آميز «عين لذت» شده اند . نه آن لذت، كه هر حيوان پوست داري كه حواس پنجگانه اش از كار نيفتاده است، حس ميكند «الذ لذات» را .
گفتم: عيز من ! مدعيان را به خويشتن واگذار . خدا اين حس را به هر كسي نمي بخشد. توفيقي است و توقيفي . هر دو .
او رفت و شهيد شد . و من وقتي بالاي جنازه‌ي خون آلودش نشسته بودم، به يقين رسيدم كه « شهدا از دست نمي روند، به دست مي آيند » .

3- ديگر چيزي براي گفتن نمانده است؛ جز آنكه ما خسته نشده ايم و اگر بازهم جنگي پيش بيايد كه پاي انقلاب اسلامي در ميان باشد، ما حاضريم .
ميدانيد زنده ترين روزهاي زندگي يك مرد آن روزهايي است كه در مبارزه مي گذراند و زندگي در تقابل با مرگ است كه خودش را نشان مي دهد .

شهيد آويني


 

! به سادگی از آن نگذر ...

۱۳۸٤/٥/۱٠



حال و حوصله نداشتم ، كمي هم بي حال بودم. داشتم ميلم رو چك ميكردم .. يه عالمه ميل برام اومده بود .. آخه تو اين گروه هاي ياهو عضو هستم و كلي ايميل و  نامه و از اين چيزها برام مياد ...
 
چشم به يه نامه افتاد مي خواستم نخونده ازش بگذرم، اولش به اون محل نذاشتم كه انگار كسي گفت : به سادگي از آن نگذر. برگشتم و بازش كردم و شروع كردم به خوندن:
 « به نيكي ها امر كن و خود، نيكو كار باش و با دست و زبان، بدي ها را انكار كن و بكوش تا از بدكاران دور باشي و در راه خدا، آن گونه كه شايسته است تلاش كن و هرگز سرزنش ملامت گران، تو را از تلاش در راه خدا باز ندارد . براي حق در مشكلات و سختي ها شنا كن. شناخت خود را در دين به كمال رسان و خود را براي استقامت در برابر مشكلات عادت ده؛ كه شكيبايي در راه حق، عادتي پسنديده است . در تمام كارها خود را به خدا واگذار؛ كه به پناهگاه مطمئن و نيرومندي رسيده اي ... در دعا با اخلاص، پروردگارت را بخوان، كه بخشيدن و محروم كردن به دست اوست و فراوان از خدا در خواست خير و نيكي داشته باش . وصيت مرا به درستي درياب و به سادگي از آن نگذر» نهج البلاغه، نامه شماره 31
 درست مثل اينكه يك پارج آب سرد روي سرم ريخته باشند، درجا خشكم زد! عرق سردي روي پيشانيم نشست، نفس در سينه ام حبس شده بود. چشم هايم تار مي ديد. بيشتر دقت كردم چيزي پيدا بود، انگاري مه گرفته بود، اما خواندم و دوباره به چشمم آمد كه : «به سادگي از آن نگذر!»
.


 

دو دريای بيکران

۱۳۸٤/٥/٥



مَرَجَ البَحرَِين يَلتَقيان بَينهُما بَرزَخٌ لا يَبغيان فَبأيِ آلاءِ رَبِّكُما تُكذِّبان يَخرُجُ مِنهُمَا اللُؤلُؤ وَ ال‎مَرْجان
(الرحمان  ايات 20 تا 23)

ترجمه : دو درياي مختلف را در كنار هم قرار داد، در حالي كه با هم تماس دارند . اما در ميان آن دو برزخي است كه يكي بر ديگري غلبه نميكند . كدامين نعمت از نعمتهاي پروردگارتان را انتكار مي كنيد ؟!. از آن دو لؤلؤ و مرجان خارج ميشوند .

در حديثي از امام صادق نقل شده است كه در تفسير آيه مرج البحرين يلتقيان ... فرمود :

«علي و فاطمه بحران عميقان، لا يبغي احدهما علي صاحبه، يخرج منهما اللؤلؤ والمرجان، قال : الحسن و الحسين .»

ترجمه : علي و فاطمه دو درياي عميقند كه هيچيك بر ديگري تجاوز نمي كند، و از اين دو دريا لؤلؤ و مرجان يعني حسن و حسين خارج شده اند .