">حریم یاس



 

۱۳۸٤/۱٠/٢۸




سلام ..
روز اکمال دين مبارک ..

اليوم اکملت لکم دينکم


 

عـــرفه

۱۳۸٤/۱٠/۱٩



قلب خويش را با بخشهايي از دعاي عرفه امام حسين عليه السلام جلا داده و به مناجات امام با خداي متعال گوش جان مي سپاريم وبا امام همنوا مي شويم:

 پروردگارا، مرا به كه وا مى‏گذارى؟ به خويشاوندى كه پيوند محبت را مى‏گسلد، يا بيگانه‏اى كه با من خشم مى‏راند، يا به آنان‏ كه مرا خوار مى‏شمارند؟ و حال آن كه تو خداى منى و رشته سرنوشت‏ من در چنگ توست! از غربت و تنهايى و دورى خانه‏ام و خوارى‏ام درچشمان كسى كه وى را بر من مسلط گردانيده‏اى، به درگاه تو شكايت ‏مى‏آورم.

اى آن كه سپاسگزاريم به درگاه وى اندك است، اما او محرومم ‏نمى‏سازد و گناهانم بسيارند لكن مرا به  رسوايى‏ نمى‏كشاند، پيوسته مرا در حال انجام گناهان مى‏نگرد، اما هيچ گاه ‏به خوارى نمى‏راندم!

اى آن كه در كودكى مرا محافظت فرمودى و در هنگام پيرى‏ بى‏روزيم نگذاشتى. اى آن كه الطاف و نعمتهايت در نزد من بيرون ‏از شمارش اند و توان شكرگزارى آنها را ندارم.

اما من اى خدايم، به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاى! منم‏ كه گناه كردم، منم كه خطا نمودم، منم كه نادانى كردم، منم كه ‏به سوى گناه شتافتم، منم كه اشتباه كردم، منم كه به غير تواعتماد كردم، منم كه در عين دانايى گناه كردم، منم كه وعده‏ها دادم، منم كه وفا ننمودم، منم كه پيمان شكستم، منم كه به جرم‏ خود اقرار كردم.

اى كسى كه گناه بندگان تو را ضررى نرساند و نيازى به طاعت ‏ايشان ندارى، هر كدام از بندگانت كه كارى نيكو به جاى آورند، به توفيق و لطف توست، پس تو شايسته حمد و سپاس هستي.

پروردگارم، از تو حاجتى را مى‏طلبم كه اگر آن را به من ارزانى ‏دادى، هر چيز ديگرى را كه از من دريغ نمايى، مرا زيانى نرساند و اگر از آن محرومم سازى، هر چه را به من عطا فرمايى مرا نفعى‏ نبخشد، «از تو مى‏خواهم كه مرا از آتش جهنم آزاد گردانى!»

غير تو خدايى نبود، يگانه‏اى و تو را همتايى نيست، فرمانروايى‏ و ستايش از آن توست و تو بر همه چيز توانايى، اى خدا.

خدايا، من در آن حال كه بى‏نياز و توانمندم، به تو نيازمندم، پس چگونه در حال فقر نيازمند تو نباشم. خدايا من كه در عين‏ دانايى، نادانم، چگونه در حين جهل، نادان نباشم!

اكنون منم كه با فقر و نيازمنديم به تو توسل مى‏جويم و چگونه‏ به حضرتت توسل جويم با فقرى كه محال است دامان غناى تو را بيالايد. چسان از اين حال كه دارم به تو شكايت آورم، در حالى كه‏ هيچ چيز بر تو پوشيده نيست. چگونه حرفهاى دلم را براى تو بيان ‏كنم و حال آن كه از همه آنها آگاهى! چگونه ممكن است اميدهايم ‏را كه رو به سوى تو دارند، به نوميدى بدل سازى و حال مرا نيكو نگردانى، با آن كه قوام آن به دست توست.

 خدايا! چقدر تو به من نزديكى و من از تو دورم! و چقدر نسبت ‏به من مهربانى. پس چيست كه بين من و تو حجاب افكنده است!؟

 پروردگارم، مرا از زير بار ذلت نفس رهايى ده و پيش از آن كه‏ مرگم در رسد از آلودگى شك و شرك پاكم كن. از تو يارى مى‏جويم، ياريم كن. بر تو توكل ‏نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مى‏خوانم، مرا نوميد مساز. مشتاق فضل توام، محرومم مكن. خويشتن‏ را به وجود پاكت منتسب مى‏نمايم، دورم مگردان. مقيم درگاه توام، از خود نرانم.

تويى كه انوار جمالت را به دلهاى شيفتگانت تاباندى تا آن كه ‏تو را شناختند و به يگانگى تو ايمان آوردند. تويى كه محبت غيرخود را از قلوب دوستانت زدودى تا غير تو را به دوستى نگرفتند وبه جز تو پناه نياوردند و آن گاه كه جهانيان آنان را هراسناك ‏سازند، تو مونس ايشان هستى و تويى كه آنها را هدايت فرمودى تا جايى كه نشانه‏هاى قدرتت‏ بر آنان آشكار گشت!

آن كس كه تو را از دست داد، چه كسى را يافت و آن كه ترا يافت چه کسي  را از دست داد! به راستى كه زيانكار است آن كس كه به ‏جاى تو ديگرى را برگزيند و بسى خسران زده است آن كه بكوشد تا از تو جدا گردد. چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالى كه تو رشته احسان را نگسسته‏اى و چگونه نياز خويش از درگاه غير توبطلبم و حال آن كه عادت بخشندگى خويش را دگرگون نساخته‏اى!

خداوندا، من را به كمند مهربانى خويش به سوى خود آر تا وصال‏ تو را دريابم و با جاذبه الطاف خويش مرا دركش تا به سوى تو روى ‏آورم!

خدايا، چگونه نوميد گردم و حال آن كه تو اميد منى و چگونه به‏ خوارى تن در دهم در حالى كه تو تكيه‏گاه منى.

خدايا! چگونه رداى بينوايى درنپوشم، در حالى كه مرا درجايگاه فقرا نشانده‏اى و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن كه‏ تو با بخشش خود بى‏نيازم ساخته‏اى!

...

 اين بود بخش كوتاهى از بندهاى  دعاى عرفه كه امام حسين‏ عليه السلام در عرفات آن را زمزمه مى‏كرد و همه اطرافيان گوش به دعاى او داده و با صداى بلند گريه مى‏كردند و آمين مى‏گفتند.

خوشا بحال كسى كه پس از غروب عرفه كه از گناهان پاك شود، بار ديگر گناه نكند. امام صادق‏ عليه السلام فرمود: "هنگامى كه روز عرفه به پايان انجاميد و شب فرا رسيد، فرشتگان به دوش انسان زده و مى‏گويند "اى زائر خانه خدا گذشته‏هاى تو بخشيده شد، مواظب باش كه در آينده، چگونه‏اى؟

 سلام بر كسانى كه غروب عرفه را در عرفات درك كرده، و به جايى رسيده‏اند كه بفرموده رسول خدا خداوند فرشتگان را براى بخشش خود گواه گرفته و مى‏فرمايد: "اشهدكم انى قد غفرت لهم."

 عيد سعيد قربان مبارک ..


 

شهيد افشردی

۱۳۸٤/۱٠/۱۸



سردار سپاه اسلام ،جانشين فرمانده نيروی زمينی سپاه پاسداران شهيدغلامحسين افشردی ( حسن باقری )

پایه گذار واحد اطلاعات و عملیات سپاه

 

شهيد باقري شخصاً خود تربيت و آموزش اين نيروها را به عهده داشت تا پس از آموزش مسئولان و عناصر جمع آوري اطلاعات در هر محور عملياتي مشخص شده و منطقه اي را زير پوشش اطلاعاتي خود قرار دهند و خط و ربطهاي نيروهاي دشمن را با يكديگر شناسايي و به سردار باقري به منظور اقدامات بعدي گزارش نمايند. و اينگونه بود كه ظرف كمتر از سه ماه اين عوامل در همه محورهاي عملياتي جنوب با اقتدار تمام مستقر شده و در حكم چشم فرماندهي عمل نمودند.

سردار باقري به موازات اين اقدام فرماندهان محورهاي عملياتي را نيز متقاعد مي كرد كه وجود اين واحد در كنار فعاليتهاي رزمي آنها تا چه حد تعيين كننده و سرنوشت ساز خواهد بود.

او همچنان در جلسات هر روزه كه با فرماندهان محورهاي مختلف عملياتي از جنوبي ترين تا شمالي ترين منطقه خوزستان در قرارگاه فرماندهي جنوب « گلف » داشت ، تلاش كرد انسجام و هماهنگيهاي آنها را با يكديگر و قرارگاه مركزي دائماً قوت بخشد و آنها را در يك آرايش رزمي فعال و منظم براي تصميم گيريهاي بعدي قرار دهد ، به گونه ايكه آثار اين مديريت نظامند كه نه در عملياتهاي بزرگ طريق القدس ، فتح المبين و بيت المقدس بلكه در فواصل زماني كوتاه با حجم گسترده نيروهاي مردمي و نظامي صورت گرفت از جمله شاهكارهايي بود در عرصه رزم و پيكار ما با دشمن و تأمين اسباب حيرت و شگفتي همگان آنهم در دامنه بين المللي. بي شك همه فعالان و دست اندركاران دفاع مقدس اذعان مي نمايند نقطه پرگار اين هارموني و هماهنگي كسي بجز طراح بزرگ اين عملياتهاي افتخار آفرين يعني « سردار حسن باقري » نبوده است.

او پيشاهنگ عرصه هاي طاقت سوز و خطر آور جنگ بود كه از كميت ارزشها و فضيلتها به جديت و با تمام تدبير و قوا ميدان داري مي كرد و با درايت بي نظير « واحد اطلاعات ـ عمليات » را روز به روز سازماندهي بهتر و غناي بيشتر مي داد تا فعالان و مديران جنگ از آبشخوري قابل اطمينان و اعتماد ارتزاق كرده و به اقدامات خود جامه عمل بپوشانند.

در جلسات هنگامي كه بناي صحبت مي گذاشت آنقدر محكم ، رسا ، بليغ و حساب شده كلمات را بخدمت نيات و اهداف خود مي گرفت كه همه را مسحور بيانات خويش مي ساخت و حاضراني كه تا آن زمان از او هيچ حضور ذهني نداشتند و فقط ظاهر ضعيف الجثه او را مي ديدند با آن ريشهاي تنك و كم پشت ، شيفته فهم و درك عميق توأم با تدبر و طمأنينه و آرامش خاطر و اعتماد بنفس او مي شدند و به گفته هايش ايمان مي آوردند ، گويي حرف و نظر او كليد گشايش گرهي است كه به خاطر آن جلسه ترتيب داده شده است.

او در جلسات مهم نيز نه تنها همواره اين رويه را ملحوظ مي نمود بلكه با آنچنان قدرت بيان و استدلال محكم سخن مي راند و گزارش تحليلي خود را در خصوص موقعيت جنگ در نزد دشمن و نيروهاي خودي دقيق و منطقي و ملموس ارائه مي داد كه اين گمان پيش مي آمد كه مختصات موقعيتهاي عملياتي آنگونه كه « سردار باقري » اظهار مي دارد قابل رؤيت است و به عينه مي توان در آن لحظه نه تنها در نظر كه مقابل ديدگان نيز آورد.

 

سطرهاي آسماني

دست نوشته ها و يادداشت هايي ازشهيد حسن باقري 

 

غلامحسين افشردي معروف به حسن باقري بي شك مغز متفكر سپاه پاسداران در سالهاي ابتدايي جنگ تحميلي بود.
بر اين ويژگي برجسته او همه فرماندهان عالي رتبه جنگ تاكيد مي كنند. شايد مهمترين فرماندهي بود كه در سال هاي بعد از شهادتش كه متاسفانه زود اومردي لاغر اندام بود و چهره اي صميمي و دوست داشتني و در عين حال جدي داشت با ريش هايي كم پشت و چشماني نافذ.
در 25 اسفند سال 1334 در تهران به دنيا آمد. وقتي پا در اين عالم خاكي گذاشت، آن قدر نحيف بود كه اميدي به زنده ماندنش نمي رفت. ولي قرار بود بماند و نقش يكي از ماندگارترين سرداران ايران را در سينه تاريخ حك كند.
غلامحسين افشردي در سال 1354 وارد دانشگاه اروميه شد تا در رشته دامپروري تحصيل كند. پس از مدتي به خاطر فعاليتهاي سياسي از آن دانشگاه اخراج شد.
با پيروزي انقلاب اسلامي به همكاري با نهادهايي مثل كميته هاي انقلاب و سپاه پاسداران پرداخت و در رشته حقوق قضايي دانشگاه تهران پذيرفته شد و با انتشار روزنامه جمهوري اسلامي به تحريريه آن روزنامه پيوست.
روز يكم مهر ماه 1359 هنوز 24 ساعت از آغاز جنگ تحميلي نگذشته بود كه عازم جبهه هاي جنگ شد. با ورود به جنگ اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران را پايه گذاري كرد و در مدت كوتاهي اين جوان 25 ساله چنان لياقتي از خود نشان داد كه يكي از چهره هاي شناخته شده جنگ تحميلي شد.
در عمليات طريق القدس فرماندهي عمليات را بر عهده داشت و در عمليات هاي فتح المبين و بيت المقدس فرماندهي قرار گاه نصر.
درهمه اين عمليات ها يك پاي طراحي عمليات نيز بود.
پس از عمليات رمضان فرمانده قرارگاه كربلا در جبهه هاي جنوب شد و پس از عمليات محرم به جانشيني فرماندهي نيروي زميني سپاه منصوب شد و تا شهادتش كه در نهم بهمن ماه 1361 اتفاق افتاد در همين سمت بود.
او وقتي كه به شهادت رسيد، 27 سال بيشتر نداشت و در حالي تن پاكش غرق در خون شد كه براي شناسايي مواضع دشمن، پيش از عمليات والفجر مقدماتي، به همراه چند تن ديگر در سنگري در منطقه فكه به سر مي برد.
او سال 1359 ازدواج كرد و صاحب دختري شد كه نرگس نام دارد.
از حسن باقري مقدار زيادي يادداشت روزانه، دست نوشته، گزارش و ...باقي مانده است. اين مكتوبات علاه بر آن يكي از گرانبهاترين اسناد و مدارك تاريخي جنگ تحميلي به شمار مي رود، در شناخت شخصيت و انديشه هاي سياسي، نظامي و....حسن باقري بسيار قابل اهميت و توجه است.
در ميان مكتوبات او، يادداشت هاي روزانه روزنوشت جايگاه ممتازي دارد و البته گزارش هايي كه از جلسه ها و گفت و گوهاي خود با ساير فرماندهان به نگارش در آورده است و دست نوشته ها و تك نوشته هاي ديگر.
آخرين يادداشت روزانه اي كه از وي به جاي مانده است، مربوط به 5 بهمن سال 1361 چهار روز قبل از شهادت و آخرين گزارش در باره جلسه مشترك ستاد قرار گاه خاتم الانبياء ارتش و سپاه در ششم بهمن ماه همان سال سه روز قبل از شهادت است.
حسن باقري در لابه لاي مكتوباتش نقشه هايي نيز از مناطق عملياتي براي توجيه خود يا ديگر فرماندهان جنگ ثبت كرده است.
آن چه در اين مجموعه گرد هم آمده است، تكه پاره هايي است از مكتوبات حسن باقري.
ابتدا دو دست نوشته كوتاه يكي در تحليل ماجراي پيشنهاد صلح مي خوانيد كه در اواخر سال 1359 نوشته شده است. اين دست نوشته با همه كوتاهي اش تحليلي تيز بينانه است از پيشنهاد صلح و سپس دست نوشته ديگري را مي خوانيد كه حسن باقري خ-وابي را كه ديده است ، روايت مي كند. درادامه دو تكه از يادداشت هاي روزانه وي را مي خوانيد كه اولي نگاه انتقادي او را به يكي از دوستانش و نوع برخورد او را مي رساند و دومي در باره توجه او به جزئيات امور نيروهاي تحت امرش در قرار گاه كربلاست و نكته اي نيز در باره خبري كه از امام مي شنود.
پس از اين، چند يادداشت روزانه از آخرين روزهاي زندگي او را برايتان برگزيده ايم و در پايان نوشته اي از شخص ديگري پيش روي شماست كه ماجراي شهادت او را روايت مي كند با لحني صمي-مي و بي تكل-ف . اين نوشته در سررسيدي كه حسن باقري يادداشت هاي روزانه اش را مي نوشت ، در صفحه نهم بهمن روزشهادت او نوشته شده است.
بي شك آن چه در اين چند صفحه كنار هم آمده است، تنها رايحه اي است از آن جان شعله وري كه طي 28 ماه و اندي كه در جنگ حضور داشت، نامش در كنار سرداران بزرگ ايراني قرار گرفت و از جاودان مردان ايران است كه تاريخ خاطره شان را فراموش نخواهد كرد .

با توجه به كيفيت و شرايطي كه هيئت به اصطلاح صلح دهنده پيشنهاد كرده است، به نظر مي رسد كه اينان بيشتر قصد دارند ايران را درگير يك مسئله درازمدت و خفيف بنمايند تا همانند استخواني در گلو باشد منتهي چيزي بيشتر از كردستان كه هرگاه خواستند آتش جنگ را شعله ورتر كنند و مثلا درست بعد از جواب رد ايران به عراق شهرهاي ايلام و اهواز و خرم آباد و دزفول مورد حمله هواپيما و توپخانه و موشك عراق قرار مي گيرند كه يعني عراق مي تواند شدت عمل به خرج دهد و در مردم نيز اين احساس را زنده كند كه بايد صلح كرد و دولت و شوراي عالي دفاع تحت فشارافكار عمومي اين شهرها قرار بگيرند. اكنون حدود 4 روز است كه مرتبا عراق فقط چند گلوله به طرف شهر اهواز شليك مي كند و همين تعداد گلوله در كوچ مردم و تاثير در اقتصاد و مسكن و اداره مهاجرين بسيار اثر منفي مي گذارد.
حدود
28/1/61
بود كه هنگام اذان صبح محمدعلي جهان آرا را خواب ديدم. فضايي بودو جهان آرا بود و افرادش كه حدود 80 - 90 نفر مي شدند. من يادم بود كه او شهيد شده،حالتي داشت كه مشغول جمع كردن بچه هايش بود براي جلسه يا سمينار يا ميهماني و خودش هم مشغول اينكار بود و حواسش به من نبود. من از او پرسيدم كه وضعيت در اينجا چطور است ،گفت خوبم. خيلي خوبم بعد به كنار كشيدمش و بگوشش گفتم ميداني خرمشهر حمله است گفته آره ولي حيف كه من نيستم.
مقداري اسكناس دست من بود كه آنجا نمي گرفتند از من خارجي بود آنجا اين پولها را قبول نمي كردند. به جهان آرا گفتم مي تواني اين پولها را براي من عوض كني خيلي سريع گفت آره و رفت مقداري اسكناس آورد و از وسط آنها اسكناسهاي جمهوري اسلامي به من داد كه وقتي خوب دقت كردم ده تا اسكناس 5000 ريالي بود. مانده بودم كه پولهاي قبلي خودم ارزشش بيشتر است يا اين پولها و از جهان آرا پرسيدم گفت برو برو همينها را خرج كن ازت مي گيرند و همينها خوب است و رفت دنبال جمع كردن بچه هايش.

 

يادداشت روزانه ۱ تير۱۳۶۱

صبح پس از غسل به حرم رفتيم و ساعت 40:10 هم به سپاه مشهد رفتم. اول راجع به مراحل جنگ در گذشته صحبت كردم و راجع به اهميت دادن به دو تيپ سپاه منطقه۴ تذكر دادم.
ظهر رفتيم منزل ... - اولا چهار پنج نوع غذا درست كرده بود. ثانيا مرد و زن ها در يك سفره بودند. ثالثا جو چندان مناسب نبود. پس از ناهار به او گفتم هيچ توقع نداشتم چنين ناهاري ترتيب دهي و هنگام خارج شدن از خانه اش گفتم كه گذشته تو حداقل از حيث ميزان فعاليت با اين همه اسير دنيا شدنت با هم وفق ندارد. حداقل بعنوان اينكه مدتي با هم دوست بوده ايم الان به تو مي گويم كه اين روش درستي نيست و حتي ممكن است كه فردا اول با مطالب جزئي برخورد پيدا كني و در انتها حتي با رژيم برخورد كني، قبول كرد. اصرار كرد كه شب بيا منزل كه قبول نكردم. شب رفتيم حرم و زيارت خداحافظي و رفتيم فرودگاه.

فرازهايي از خاطرات همرزمان شهيد

- پس از عمليات امام مهدي(عج) نگاهم به شخصي افتاد كه سطلي به دست گرفته بود و فشنگهاي روي زمين را جمع مي‌كرد. اين شخص كسي نبود جز برادر باقري كه مي‌گفت:

اينها حيف است و بايد از آنها استفاده كرد.

وقتي راجع به عمليات يا مسائل كاري انتقاد مي‌كرديم با مهرباني مي‌گفت:

بسيار خوب، حالا شما بياييد و كار را در دست بگيريد و درست كنيد، چه فرقي مي‌كند.

در عمليات بيت‌المقدس وقتي يكي از تيپ ها در وضعيت دشواري قرار گرفته بود، فرمانده آن دراثر فشار مشكلات مي‌گويد: مگر بالاتر از سياهي هم رنگي هست؟ شهيد باقري پاسخ مي‌دهد:

آري، بالاتر از سياهي، سرخي خون شهيد است كه روي زمين مي‌ريزد، قوه محركه شما خون شهداست.

پس از فتح خرمشهر بارها تذكر مي‌داد:

برادران! مبادا غرور اين پيروزي ها شمارا بگيرد، خودتان را گم نكنيد، فكر نكنيد ما اين كار را كرده‌ايم، همه‌اش خواست خدا بوده است.

حساسيت عجيبي به انتقال شهدا و مجروحين داشت و مي‌گفت:

ما جواب خانواده‌اي را كه جنازه شهيدش روي زمين مانده چه بدهيم؟!

سرانجام در اثر اين تأكيدها و ضرورت مدنظر قرار دادن حقوق شهدا، مسئول تعاون قرارگاه نيز شهيد شد.

وقتي در ارتباط با جريانات سياسي از وي مي‌پرسند در چه خطي هستي؟ مي‌گويد:

ما در خط ثواب هستيم.

 

شهيد باقري درمورد نيروهاي بسيجي مي‌گفت:

اين بسيجي ها امانتي الهي هستند كه بايد قدرشان را بدانيم و تمام سعي خود را در حفظ آنها بكار بريم. اين بسيجي است كه جنگ را اداره مي‌كند تا زماني كه نيروي ايمان در آنها وجود دارد، جنگ به پيروزي مي‌انجامد.

شهيد باقري همواره به دوستانش مي‌گفت:

تا خالص نشوي خدا ترا برنمي‌گزيند. لذا بايد سعي كنيم كه خداوند عاشقمان بشود تا ما را ببرد.

 

نحوه شهادت

پس از عمليات رمضان در شهريور ماه 1361 كه مقارن با ايام حج بود، در پاسخ به پيشنهاد يكي از دوستانش جهت عزيمت به سفر حج گفته بود:

هنوز كه كار جنگ تمام نشده و دشمن بعثي در خاك ماست، بروم به خدا چه بگويم؟ وقتي مي‌روم كه حرفي براي گفتن داشته باشم.

چند ماه پس از اين صحبت در نهم بهمن ماه 1361 در طليعه ايام مبارك دهه فجر در حالي كه تعدادي از همرزمان و همسنگرانش به ديدار حضرت امام خميني(ره) شتافته بودند، او براي شناسايي و آماده‌سازي عمليات والفجر مقدماتي به همراه تعدادي از برادران سپاه در خطوط مقدم چنانه (منطقه فكه) در سنگر ديده‌باني مورد هدف گلوله خمپاره دشمن بعثي قرار گرفت و همراه همسنگرانش شهيدان مجيد بقايي، وزوائي و ... به لقاءالله شتافت.

آخرين كلامي كه از اين شهيد بزرگوار شنيده شد پس از ذكر شهادتين، نام مبارك امام شهيدان، حسين(ع) بود.

شهيد باقري در همه مدت حضورش در جبهه‌هاي جنگ تنها يكبار، آن هم به مدت پنج روز براي ازدواج، از جنگ جدا شد و به جهت عشق به حضرت امام زمان(عج) نام نرگس را براي تنها فرزندش برگزيد.

ممنون از دوست خوبم کميل (گردان وبلاگی کميل


 

سردار سرلشکر پاسدار شهید غلامحسین افشردی (حسن باقری)

۱۳۸٤/۱٠/۱٥



(قسمت اول)

تولد و كودكي

به روز سوم شعبان 1375 ه.ق مطابق با 25 اسفند سال 1334 ه.ش در خانواده‌اي مذهبي و دوستدار اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در حوالي ميدان خراسان تهران چشم به جهان گشود. والدينش به عشق و محبت ابا عبدالله‌ الحسين (ع) و از باب تيمن و تبرك، نام «غلامحسين» را بر او نهادند و به دنبال آن در سن دو سالگي در سفر كربلا او راه همراه خود بردند
پدرش (افتخار ديدن و پذيرايی از پدر مرحوم شهيد را  در منزلمان را چندين بار داشتم) كه در تربيت وي، جديت زيادي داشت از همان طفوليت او را با خود به مسجد و هيات و مراسم عزاداري سرور شهيدان مي‌برد. اين حضور معنوي باعث شد كه او در آن ايام عضو فعال و موثر هيات نوباوگان محبان ‌الحسين (ع) گردد.  

حضور در جبهه‌هاي دفاع مقدس

تهاجم دشمن بعثي به مرزهاي كشور اسلامي و آغاز جنگ تحميلي، نقطه عطفي در زندگي شهيد باقري بود. با احساس تكليف در دفاع از اسلام و ميهن اسلامي بلافاصله پس از شروع جنگ – در روز اول مهرماه سال 1359 – به همراه عده‌اي از برادران پاسدار راهي جبهه‌هاي جنوب شد و تا آخرين لحظه حيات، در اين سنگر باقي مانده و در بسياري از صحنه‌هاي پيروز دفاع مقدس حضور فعال و تعيين كننده داشت.

شهيد باقري از ابتداي ورودش به منطقه جنوب (اهواز) در پايگاه منتظران شهادت (گلف) به منظور دستيابي به اطلاعات مناسب از موقعيت دشمن، به جمع‌آوري نقشه‌ها و پياده كردن وضعيت مناطق عملياتي روي آنها، اقدام كرد و شخصاً به همراه عناصر اطلاعاتي، جهت كسب اطلاع دقيق از دشمن.

 فرماندهي محور دار خوين در عمليات ثامن ‌الائمه (ع)

شهيد باقري كه فرماندهي محور دارخوين را به عهده داشت، در عمليات شكست حصر آبادان در طرح‌ريزي، سازماندهي و كسب اخبار و اطلاعات دشمن نقش موثري داشت.

 معاونت فرماندهي عمليات طريق‌ القدس

در عمليات طريق ‌القدس كه براي اولين بار قرارگاه مشترك بين سپاه و ارتش تشكيل گرديد، شهيد باقري به عنوان معاونت فرماندهي كل سپاه در قرارگاه فرماندهي عمليات مشترك حضور يافت و در شناسايي محورها و تحليل و پيش‌بيني حركتهاي دشمن و پي‌گيري مسائل رزمي نقش مهمي را ايفا نمود.
شهيد باقري در اجراي مرحله اول اين عمليات سه شبانه روز بيدار بود

ويژگيهاي برجسته شهيد

اتكال شهيد باقري به خداوند تبارك و تعالي بسيار بالا بود و در سايه اين توكل، اطمينان و استقامت عجيب وي بخوبي مشهود بود و در سخت‌ترين شرايط و حساسترين موقعيتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردي، با تدبير عمل مي‌كرد.

او عشق و علاقه عجيبي به اهل بيت (ع) و آقا امام زمان (عج) و امام خميني (ره) داشت.
شهيد باقري بي‌ريا و بي‌تكلف در مصائب امام حسين (ع) مي‌گريست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شيخ مفيد و مقتلهاي حادثه كربلا داشت.

استعداد و خلاقيت شهيد باقري با توجه به كمي سن و تجربه وي، بسيار قابل توجه و مورد تحسين بود.

 يكي از برادران رده بالاي سپاه (و با سابقه در جنگ) چنين مي‌گويد:
با اينكه من دو سال از او بزرگتر بودم ولي به جرات مي‌توانم بگويم افكار او دو سال از من بالاتر بود
.
شهيد باقري همواره با هوشمندي و ذكاوت خويش شرايط رزمي و عملياتي را پيش‌بيني و تحليل مي‌كرد و در كنار آن با قدرت بالاي فكري، راههاي كار و طرح‌ريزي عملياتي خود را ارائه مي‌نمود و بدون هراس از مشكلات، به فعاليت و تلاش در اين زمينه مي‌پرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتواني نداشت، بلكه همواره نسبت به برتري نيروهاي خودي بر دشمن با اطمينان صحبت مي‌كرد.
قاطعيت و قدرت تصميم‌گيري شهيد باقري به عنوان يك فرمانده لايق و موفق چشمگير بود و در مراحل بحراني و شرايط سخت با جرات كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردي، نظر لازم و موثر را ارائه و در اين باره تصميم‌گيري مي‌كرد.

يكي از فرماندهان نظامي ارتش كه با وي همكاري مشترك داشت مي‌گويد:

در مرحله‌اي از عمليات بيت‌ المقدس يكي از يگانها در شرايط سختي در مقابل پاتك دشمن قرار گرفته بود كه فرمانده آن واحد در تماس اعلام كرد در صورت مقاومت، احتمالاً تلفات بيشتري خواهيم داشت.

شهيد باقري در پاسخ گفت:

در مقابل دشمن بايد مقاومت كنيد و مسئوليت تلفات را هم من به گردن مي‌گيرم.
كادر سازي و تربيت نيرو از خصوصيات بسيار بارز شهيد باقري بود. اهتمام زيادي به رشد و ارتقاي همراهان و همكاران خود داشت. در تربيت كادرهاي واحد اطلاعات و عمليات بسيار پرتلاش بود و در اين زمينه آموزشهاي نظري و عملي را توام مي‌كرد. بيش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها اين برادران در واحد اطلاعات – عمليات تيپها مسئوليتهاي مهمي را عهده‌دار شدند.

شجاعت و شهامت شهيد باقري بسيار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اينكه يك مسئول رده بالاي نظامي بود، ولي همراه عناصر اطلاعاتي در شناسايي‌ها شركت مي‌كرد. در صحنه‌هاي رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضي از موارد نيز در پشت خط دشمن حضور مي‌يافت و حتي در هدايت گروهانها و گردانهاي رزمي مستقيماً وارد عمل مي‌شد.

از قدرت بيان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثير قرار داده و به تحسين وا مي‌داشت.

 تواضع و فوتني شهيد باقري – با داشتن مسئوليتهاي مهم و اساسي در جنگ – بسيار
محسوس بود و هرگز تحت تاثير القاب و عناوين مسئوليتي قرار نمي‌گرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زير دستان) به گونه‌اي بود كه علاقه متقابل نسبت به وي را در آنان ايجاد مي‌كرد.

تا مدتها همسرش نمي‌دانست كه او در جبهه مسئوليت دارد و فرمانده است، در پاسخ به اين سئوال كه در جبهه چه مي‌كند، مي‌گفت: من سقاي بچه‌هاي بسيجي‌ام.

صدای روی وبلاگ سخنان زيبای اين شهيد بزرگوار است ..

چون خيلی زياده در پست بعديم ادامش رو مينويسم ... منتظر باشيد ..


 

اسرار و آثار تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها

۱۳۸٤/۱٠/٥



تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها
از پاره ای از روایات چنین بر می آید که این تسبیح شریف را پیامبر گرامی اسلام به دختر عزیزش فاطمه تعلیم فرموده اند، و حضرت زهرا نیز پس از آن بر خواندن این کار مداومت کردند، و به همین خاطر به تسبیح حضرت زهرا(س) مشهور گردید و در بین امامان معصوم از جایگاه خاصی برخوردار شد .

ثواب تسبیح حضرت زهرا (س)
تسبیح حضرت زهرا که متشکل از تکبیر و تحمید و تسبیح الهی است، از ثواب بسیاری برخوردار میباشد
امام صادق میفرماید : تسبیح فاطمه زهرا در هر روز بعد از نماز در نزد من محبوب تر است از هزار رکعت نمازی که در هر روز خوانده میشود .
امام باقر می فرماید : هر کس تسبیح حضرت زهرا را به جا آورد و پس از آن استغفار کند؛ مورد مغفرت قرار میگیرد؛ و آن تسبیح در گفتن صد عدد است و در میزان اعمال هزار ثواب دارد، شیطان را دور و خدای رحمان را خشنود می نماید .
و همچنین امام صادق در فضیلت تسبیح حضرت زهرا قبل از خواب میفرماید : هرکس شب را با تسبیح فاطمه سپری کند (هنگام خواب تسبیح گوید) از مردان و زنانی می باشد که خدا را زیاد یاد می کنند . (و به آیه واذکروالله ذکرا کثیرا عمل نموده است).

اسرار تسبیح حضرت زهرا (س)
تسبیح حضرت زهرا بنا بر شواهد وایی و تاریخی در بعضی موارد بر بیماریهای جسمی نیز موثر بوده .
یکی از یاران امام صادق نزد آن حضرت آمده و از کم شنوایی گوش خود نزد آن حضرت شکایت کرد، امام به او فرمود :عَلَیک بِتَسبیح فاطِمه (سلام الله علیها) ...

تسبیح تربت
از حضرت صاحب الزمان (عج) روایت شده که : هر کس تسبیح تربت امام حسین را در دست گیرد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر برای او نوشته میشود .
و از امام صادق روایت شده که فرمود : یک ذکر یا استغفار که با تسبیح تربت حسین گفته شود، برابر است با هفتاد ذکر که با چیز دیگر گفته شود .
و نیز از امام کاظم روایت شده که فرمود : مومن از پنج چیز نباید خالی باشد : مسواک، شانه، سجاده، تسبیحی که سی و چهار دانه باشد، انگشتر عقیق .