">حریم یاس



 

۱۳۸۳/٧/٢٤



سبحان الله از اين عطوفت

 

سلام بر تو  ای ماه بزرگ خدا و ای موسم وجد و سرور اولياء...

سلام بر تو ای همنشين بزرگوار خوش اوقات...

سلام بر تو ای ياور ما بر عليه شيطان...

سلام بر تو ای ماهی که آرزوهای ما را به هدف نزديک ساختی...

و دگر بار وجود مقدس و پر برکت و ملکوتی ماه خدا رخ نمود . اگر چه ما آماده و لايق نبوديم...

اما مگر نه آن است که ما بنده نيازمند و محتاج به برکت و رحمت و مغفرت الهی هستيم ؟

خداوندا، اين ماه مبارک رمضان است...

خداوندا، اگر بناست اين ماه رمضان، آخرين ماه رمضان عمر من باشد، مرا بيامرز و الا عمری بده تا توفيق ماه رمضان ديگر را دريابم...

خداوندا، به تو پناه می برم از آنکه رفتار و کردارم در ميان مردم اصلاح گردد و اما همين خوبی در نظر مردم، باعث ضايع شدن من در نزد تو باشد...

خداوندا، چنان عملی که درب يقين را برويم بگشاند و به يقينم بيفزايد، روزی گردان . چنان يقينی که باب شبهه و ترديد را ببندد...

خداوندا، من چقدر بدبخت و شقی هستم که شب و روز، گناه و معصيت و لجبازی می کنم اما تو ملائکه ات را بر من موکل می کنی که برايم طلب استغفار کنند ! سبحان الله از اين عطوفت...

ای سرور و سالارم ! من گرسنه ای هستم که هرگز از عشق و محبت تو سيری نمی پذيريم...

به جای تمام دنيا، لقاء خود را نصيب ما کن و بس......

 

”برگرفته از دعای روز اول ماه مبارک رمضان منسوب به امام صادق عليه السلام“


 

 

۱۳۸۳/٧/٢۱



نيكوس كازانتراكيس (نويسنده يوناني) نقل ميكند كه در دوران كودكي، يك پيله كرم ابريشم را بر روي درختي مي يابد، درست هنگامي كه پروانه خود را براي خروج از پيله آماده مي سازد اندكي منتظر مي ماند، اما سرانجام چون خروج پروانه طول مي كشد تصميم مي گيرد اين فرايند را شتاب بخشد؛ با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پيله مي كند، تا اين كه پروانه خروج خود را آغاز مي كند. اما بالهايش هنوز بسته اند و اندكي بعد، مي ميرد ...

وي ميگويد : بلوغي صبورانه با ياري خورشيد لازم بود، اما من انتظار كشيدن نميدانستم . آن جنازه كوچك، تا به امروز، يكي از سنگين ترين بارها، بر روي وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درك كنم كه يک گناه كبيره حقيقي وجود دارد : فشار آوردن بر قوانين بزرگ كيهان .

بردباري لازم است، نيز انتظار زمان موعود را كشيدن، و با اعتماد راهي را دنبال كردن كه خداوند براي زندگي ما برگزيده است .

H.K


 

 

۱۳۸۳/٧/۱٦



زهي جسته زماني كه يار باز آيد ...

 

«سلام بر شكوفه جهان آراي نرگس»

 

برفراز قله اي ايستاده اي، همه عالم در زير پاي توست،

دنيا به دهكده كوچكي تبديل شده كه همه جاي آن در دسترس است؛

اما تاريكي و ظلمت، همه جا را فرا گرفته است،

تيرگي، چتري بر فراز عالم گسترده است.

خوبيها در سايه آن گم شده اند،

تو همچنان ايستاده اي و در انتظار هستي ...

                                                      در انتظار نور !

                                                             در انتظار خوبيها !

                                                                     در انتظار هستي ...

 

 

   روي تو كس نديده و هزارت رقيب است          گر آمدم به كوي تو چندان غريب نيست

   در غنچه اي هنوز و صدف انقريب است          چون من در اين‌ديار هزاران غريب اسـت