">حریم یاس



 

۱۳۸۳/٤/٢٩



قال امير المومنين علي عليه السلام:
هنگامي كه سختي به منتهي درجه خود برسد، گشايش پديد آيد و چون حلقه هاي گرفتاري تنگ شود، آسايش روي نمايد .

نهج البلاغه فيض ج 343 ص 1241

التماس دعا ...


 

 

۱۳۸۳/٤/٢٥



هرچه غم ژرفتر وجود شما را مي گيرد گنجايش بيشتري براي شادي خواهيد داشت
 آبا سبوي شرابتان همان سوخته جاني نيست كه از كوزه گران بيرون آمده است
و همان عود كه آهنگش جان شما را مي نوازد چوبي نيست كه دلش را با تيغ تيز تهي كرده است؟

وقتي شادي ، به ژرفاي قلبت نظر كن ،
تا ببيني كه اين قلب همان است كه تو را غمگين كرده بود ،

و هنگامي كه غم بر تو چيره شده است باز در غلب خود نگاه كن ،
تا ببيني كه براستي در فراق آنچه قلبت را از شادي پر كرده بود گريه مي كني !

بعضي مي گويند شادي از غم عظيم تر است ...
بعضي مي گويند چنين نيست غم بر شادي چيرگي دارد ...
اما من با تو مي گويم غم و شادي از هم جدايي ناپذيرند .
آنها با هم نزد تو مي آيند .

و هنگامي كه يكي از آن دو در كنارت نشسته است ،
بياد آر كه آن ديگري نيز در بستر تو بخواب رفته است ،
و همانا كه تو چون دو كفه ترازو ، ميان شادي و غم آويخته اي ،
و تنها هنگامي كه بكلي تهي باشي دو كفه در حال توازن كنار هم خواهند بود ،

اما وقتي كه خزانه دار هستي، تو را بر مي دارد تا زر و نقره خويش را بسنجد ،
در آن هنگام به ناچار دو كفه غم و شادي تو بالا و پايين مي رود ،


 

 

۱۳۸۳/٤/٢٥



صلي الله عليك يا دخت رسول الله يا فاطمه الزهرا

فرا رسيدن ايام شهادت ياس شكسته علي را تسليت عرض می کنم



ياس در هر جا نويد آشتي است . . . ياس دامان سپيد آشتي است

ياس بوي مهرباني مي دهد . . . عطر دوران جواني مي دهد

ياسها پيغمبران خانه انـــد . . . ياسها يادآور پروانه اند

حضرت زهرا(س) دلش از ياس بود . . . دانه هاي اشكش از الماس بود

الهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و اخر تابع له علي ذالك

اللهم العن الجبت و الطاقوت


 

 

۱۳۸۳/٤/٢٥





سالهاست آن روزهاي جنگ مي گذرد و هر روز از شهدا درو تر و دروتر ميشويم. البته گاهي يادي هم از آنهامي شود و قطره اشكي هم ريخته مي شود، اما در واقع هنوز نمي دانيم آنها اميد به چه كساني داشتند و به خاطر كدام انديشه و هدف رفتند ...


 

سلامی از حریم یاس

۱۳۸۳/٤/٢٥




سلامی از حریم یاس



همه نغمه های دل انگیز را که انسانی می تواند زمزمه کند
در کلامی گرد آورده ام
همه بو های خوش را که گلهای رنگارنگ در هر بوستانی می توانند بپراکنند
در رایحه ای جمع کردم
همه محبت هایی راکه یک دل می تواند در خود نگه دارد
دریک حس عاشقانه نگه داشته ام
وهمه خوبی ها و زیبایی ها و نیکی ها را در یک واژه ذخیره کرده ام
.ونام آن را سلام نهاده ام

سلام بر تو
سلام بر حریم یاس
سلام بر دودمان یاسین
سلام بر خاندان نور و پاکی
سلام دلی که جز به پنجره نگاه مهر آمیزت دخیل نبسته است
سلام چشمی که چز آمدنت را امید ندارد
سلام جانی که جز با زلال وصل تو از تشنگی نخواهد رست
سلام دلخسته‌ای امید وار
سلام درمانده ای منتظر
سلام «سلام کننده ای» که خداحافظی نمی کند
باتو که همیشه هستی
وهیچگاه غایب نبوده‌ای
ای‌صاحب سلام ... !